قرون وسطایی

درخواست حذف این مطلب
من از آن دسته آدم های عقب مانده قرون وسطایی هستم که عطش نمایاندنِ خود و تماشای دیگران در سوشال مدیاها هیچ جایی درونم ندارد؛ در عوض، سطرسطرِ درهم تنیده وبلاگم را که نگاه می کنم، ی برانگیزاننده بر سراسر وجودم مستولی می شود، ی که اجازه نداد بیش از این، اینجا را آنگونه رها کنم. خب، شاید هم توانستم. شاید چند روز بعد؛ شاید هم خیلی کمتر نوشتم، اما نمی توانستم بیایم توی وبلاگم و صفحه سفید ببینم.

این فاقد ارزش خوانش که نوشته ام آن بالا، تعارف نیست. درواقع علت اصلی آنکه وبلاگ را گاهی به آن ح درمی آورم فرار از خوانده شدن است. باور کنید یا نه، اینجا تماماً خطاب به منِ سال های آینده ست. وقتتان را تلف نکنید، چون من نمی توانم اینجا را رها کنم.


پ.ن: ایضا من از همان آدم های عقب مانده ام که دیربه دیر مز فاتِ مدرن می خورم، آن هم با عذاب وجدان، به جاش، پُرم از لذت گازهای آبدار از سیب های سرخ استخوانی، و طعم خیار و سیبِ زرد، مشترکا، در دهان. من طرفدارِ عقب مانده میوه های تنهامانده ام، و الان، درست همین الان، لبریزِ پراحساس ترین شعرها، برای بشقاب سیب زردخیارِ روبرویم هستم. اوصیکم به این چ چ های بهاری زیر دندان، و ترکیب بوی خیار و طعم سیب. مشترکا.

پ.ن دو: طعم پنیر پیتزا شور است، درواقع آنچه پنیر پیتزا را برای ما لذیذ می کند، ی چشمی تماشای کشش آن است، و نوع حسی که قرار گرفتنش زیر دندان به ما می دهد، آن شکل آب شدنِ یک چیز منعطفِ خمیرمانند. آب نوشیده می شود، گوشت کلوچیده می شود. خیار و سبزیجات جویده می شوند. طعم چیزها به مقدار زیادی بستگی به نوع حسی دارد که وقتی زیر دندان می روند، به ما می دهد. این هم کشف جدید.

پ.ن سه: تنها حسنِ نبودنِ وبلاگ، این است که به فاصله دو ساعت، تا یک روز، از نوشتنِ چیزی که در ذهن دارم پشیمان می شوم، و می فهمم موضوع چقدر سطحی و پوچ بوده و چقدر با حقیقت من، و حقیقتی که قصد بیانش را داشته ام، فاصله دارد.