procrastination

درخواست حذف این مطلب

توییترم خیلی چیزها در خودش دارد؛ گاهی که برای نابود نشدن شانزده کا خاطره ام لاگین می کنم و دوباره دی اکتیو، می روم مرور می کنم؛ از عید پارسال می خواهم درباره ماشین نقاشی ج ون پولا ی جملات آماده توی ذهنم را بنویسم و نمی نویسم. دو ماه است می خواهم راجع به سفر حسام به بنویسم و حتی می دانم کدام ع ی که برایم فرستاده می خواهم برای پست بگذارم، و نمی نویسم. سه ماه بیشتر است که می خواهم بنویسم چرا به نظرم دانکرک خوبی بوده، و نمی نویسم. دو هفته است می خواهم یک پست درباره مد، و پوشش بگذارم، و چندتا برند کاردرست ایرانی را معرفی کنم، و نمی نویسم. دو سال است می خواهم یک پستِ بلندبالا از جزئیاتی که فرزانه را برای من خاص کرده آنگونه که فکر کنم دیگر ی شبیه او در زندگی ام نخواهد بود، بنویسم و نمی نویسم. تقریبا یک سال است که می خواهم درباره روش هایی که برای بهتر ِ افسردگی مزمنی که پاپیچم شده، به کار بردم بنویسم، و نمی نویسم. ی ری بیت های مشخص و فرازهای مشخص از شعرهای خوب را به دیوار اتاقم چسبانده ام که درباره اسلوب کلامی که باعث می شود عاطفه شعر در مقایسه با شعری با همان مفهوم، هجوم آورنده تر باشد، بنویسم و نمی نویسم. مدت هاست می خواهم برداشتم را از carnage پولانسکی بنویسم و نمی نویسم. مدت هاست می خواهم درباره ی که خواهم ساخت و حتی اسمش را هم انتخاب کرده ام بنویسم، و نمی نویسم. آن نامه دومی که قرار بود درباره چگونه برایت تکراری نشوم، باشد، حالا حدأقل نامه پنجم است و ننوشته امش. مدت هاست می خواهم یک پست مخصوص درباره صحنه معروف خودم، همان دوچرخه و جاده دوطرف گندمزار، بنویسم و نمی نویسم. یک پروژه همینگوی بود که گمانم حسام خودش آن را اداره می کرد. آنجا نوشته بود اگر مشغول نوشتن چیزی هستید، از شبکه های اجتماعی دوری کنید، چون ممکن است یک جمله ده کلمه ای تمام نوآوری کارتان را به باد دهد؛ یک بار یک نفر چیزی درباره من می گفت که بسیار غلط بود. می گفت فاطمه آنقدر روشن و لبریز است که راه می رود و ایده می کارد. حرف جدید توی صورت آدم ها می پاشد. چون آنقدر پر از خلاقیت است که برایش مهم نیست اگر نویسنده کت که ایده اش مال اوست، خودش نباشد. فقط برایش مهم است که آن کتاب نوشته شود. نه، من همین جا هم درباره وحشتم از خواندن کتاب ها نوشته بودم. که چقدر وحشت زده ام وقت خواندن هر کتاب جدیدی، که نکند حرف های من را نوشته باشد. من نسبت به هرآنچه از ذهنم می گذرد احساس مالکیت می کنم. من هرروز به روند گسترش دنیا، به سوشال مدیاها برای اینکه باعث شده اند یک فکر هم زمان به ذهن چندنفر خطور کند، می دهم. عصبانی ام. خیلی خیلی عصبانی ام. وبلاگ برای چیست؟ وبلاگ برای یادداشت هایی ست که دوست داری قبل از همه بنویسی. چرا؟ نمی دانم. عصبانی ام فقط. خیلی.