نامه کوتاه چهارم

درخواست حذف این مطلب

من نمی توانم جانم را، عمرم را، یا زندگی ام را به تو ببخشم؛ اصولا بخشیدن هنگامی معنا می یابد که چیزی را که متعلق به خودت است، به منت، به دیگری بدهی. حال آنکه جان من در تنم آمده تا جان در بوسه ها بگذارم و به یاری راهت به صورتت بنشانم و در هر بوسه جانی ست؛ این جانِ توست، خدادرمن ودیعه نهاده؛ پس اینجا، بخشیدن موضوعیت ندارد. مال توست. قدم پیش بگذار و بگیرش.